RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ
اوقات شرعي

ريشه در خون! - پيام دل

+ ريشه در خون! (دوشنبه 10/2/1386 ساعت 10:35 صبح)

 


 


شيخ اصلا حات معجون عجيبي است !


يعني در هيچ قالبي نميگنجد!


شما تصور کنيد آقاي دکتراحمدي نژاداستاد محترم دانشگاه علم وصنعت و رئيس جمهور فعلي


اگر در جريان انتخابات رياست جمهوري يک چنان حرفي را که شيخ زد بر زبان آورده بود تا هفت نسل بعد از او هم روزنامه ها و احزاب زنجيره اي ول کن معامله نبودند !


يعني اگر ايشان گفته بود که ماهيانه 500000تومان به هر شهروند ايراني مي دهيم !!!


واقعا اين قضيه تبديل به جوک انتخاباتي شده بود ! و باعث مزاح و انبساط خاطر قاطبه ملت !


شيخ اين روزها خيلي گرفتار است !


جماعتي از نمايندگان در راه مانده و مديران معزول بر گرد شيخ اجتماع کرده تا شايد از قبل شيخ به نان و نوايي برسند


آخر در شهر پيچيده که شيخ دست کرمش خوب است !


و قيمت هر کس و هر چيزي را مي داند !


همشهريان ايشان نقل ميکنند که در دوران نوجواني آدم خوش مشربي بوده !...... بگذريم!


آدمي است لج باز و يک دنده و گرنه آخر سر پيري و معرکه گيري !


اين حزب بازي براي ايشان يک قدري سبک است !


يعني وقتي توي اين بازي ها افتادي و چهارتا فحش دادي بايد منتظر باشي تا ده تا آبدار ترش را نوش جان کني!


و اين براي قلب شيخ خوب نيست !


که با مشتي آدم بي ريشه دهن به دهن بشود !


چون اين آدم هاي بي ريشه آمده اند تا ريشه هرچه آدم شارلاتان و ريشه دار در اين کشور هست  همه را قطع کنند !!


و با کسي هم شوخي ندارند !


لذا به شيخ بايد يک توصيه دوستانه کرد !


مواظب قلب و فشار خونش باشد و اين آخر عمري با عيال مربوطه برود سياحت و زيارت !


اين جور حرف ها کار دستش ميدهد !


اين جور معرکه گرفتن ها  آن هم براي  جماعتي که سر تا پايشان عيب و ايراد است  و شهرام جزايري عرب يک نمونه کوچکش بوده !


اين جوري وانمود کردن که کنار رفتن ما به خاطر اين بوده که جوان ها حرمت پيران را نگه نداشتند و نتيجه اين شد!


و گرنه ما عين دسته گل هستيم !


و بعد يک مشت آدم  از همه جا رانده و امتحان پس داده را دور  خودش جمع کرده و اين اسکناس هاي سبز  بي زبان را خرج آنها کردن تا شايد چهار نفر از آنها با هزارتا دروغ و قسم حضرت عباس برود مجلس !


بعدش چي ؟


هشت سال تمام مجلس و دولت در دست با کفايت شيخ بود نتيجه اش چه شد ؟


از کدام کارنامه حرف مي زنيد ؟


آقايان با ريشه !


روستاي ما با روستاي آقاي کروبي فاصله زيادي ندارد !


پدران ما با همان تراکتوري به شهر آمده اند که آقاي کروبي به شهر آمده بود !


ولي ديشب در شجره نامه پدري هرچه کنکاش کردم  چيز قابل داري مشاهده نکردم !


چند تاي آنها را وبا کشته بود !


جماعتي نيز به درد اسهال از دنيا رفته بودند !


راستي گفتي ريشه ياد يک خاطره اي افتادم !


در زمان رضا خان در شهر ما  انتخابات مجلس برگزار ميشود . عمال رضا خان در نتيجه انتخابات تقلب کرده و يک آدم با ريشه اي را از صندوق بيرون مي آورند ! يک دفعه در شهر انقلاب مي شود !


مردم گروه گروه در محل تلگراف خانه تحصن ميکنند و بساط چايي و نهار و شام و چادر در اطراف تلگراف خانه بر پا ميکنند  و تلگراف ميکنند به پايتخت که تا بازرس از سوي قبله عالم نيايد ما ول کن معامله نيستيم !


بعد از چند روز يک آدمي کراوات ميزند و از تهران به عنوان بازرس مي آيد  يکي از اقوام مادري ما که در بازار مثل آقاي کروبي آدم خوش مشربي بوده و به لحاظ ريش سفيدي و خوش طبعي در بازار شهره بوده جلوي بازرس و در ميان جمع مي رود روي يک چهار پايه !


و خطاب به بازرس مي گويد :


قربان !


ما خانواده با ريشه اي هستيم !


ما ده برادر بوديم که نه تاي آنها در راه مشروطه قرباني شدند !


و بنده باقي مانده ام تا مراتب آزادي خواهي اين جمع را به شرف عرض جنابعالي برسانم !


ناگهان در ميان جمع ولوله اي مي شود !


چون آنها که ميرزا را مي شناختند مي دانستند که جهارتا از برادر هاي او از بيماري و با مرده اند و بقيه با بيماري حصبه !!!


لذا بهتر است شيخ وقتي ميخواهد به فيض برساند مواظب مخاطبين باشد تا به درد ميرزا دچار نشود


 


والسلام   


 


  • نويسنده: کيومرث کاتوزي

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [5/6/1387- 9:21 ص] حاج پرويز فتاح دو دلي را کنار بگذارد
    [4/6/1387- 11:40 ص] آيا واقعا رحيم مشايي اين قدر خطر ناک است ؟
    [آرشيو شده ها]
  •   پيوندهاي روزانه
  •   درباره من
  •   لوگوي وبلاگ من
  • ريشه در خون! - پيام دل
  •  فهرست موضوعي يادداشت ها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من